در آستانه 6 ماهگی
سلام پرنسس مامان
دختر نازم تموم زندگی من نفسات این روزا بهم امید زندگی میده....لبخندات و نگاهات تموم قلبمو پر از عشق می کنه...عاشق صحبت کردنتم...تازگی ها صداهای جدید در می یاری...تموم تلاشتو می کنی بگی پوف....الکی هم سرفه می زنی...این روزا پشت هم غلت می زنی و کلی ذوق می کنی....بعضی وقتا هم گیر می گیری و کلی جیغ می زنی تا نجاتت بدم...همش می خوای پیشت باشم با هات حرف بزنم بازی کنم ...خیلی شیطونی مامان جون....عاشق سفره هم هستی اگه راه بیفتی فکر نکنم چیزی رو سالم بزاری.....
برات صبح ها فرنی درست می کنم البته بدون شیر...دکتر گفته زوده شیر بریزم....فرنی رو زیاد دوست نداری ولی با این حال با هر کلکی هست بهت میدم بخوری...عصرها هم بهت سوپ میدم....البته اینم بدون گوشت فقط برنج و هویج....سوپتو بیشتر دوست داری...عاشق تند تند خوردناتم
یه جند بار بهت موز و سیب دادیم که دکتر گفت اصلا نباید داد ....سره سفره نهار هم برات از برنج خودمون بدون روغن چندتا دونه میدیم....امیدوارم هرچی زودتر بتونی همه چی بخوری واز همه چی لذت ببری....
هفته پیش هوا خیلی سرد شده بود یکمی هم برف اومد ما 2 روز از خونه نیومدیم بیرون که یه موقع شما سرما نخوری...ازت توی برف هم عکس گرفتیم که میزارم برات....این اولین برف زندگیت بود...
پاییز هم تموم شد ...شب یلدا خونه مامان بابایی بودیم...مامان عطی جون برات لباس هندوانه گرفته بود و امسال شما هندوانه شب یلدای ما بودی خوردنییییییی من
چند روز پیش دکتر هم بردیمت خدا رو شکر همه چی روبراه بود وزنت 7400 و دور سرت 42 بود..
این هفته هم که واکسن 6 ماهگی داری...امیدوارم زیاد اذیت نشی و زودی روبراه بشییییی قند عسلم..
هفته پیش خونه خاله الهه جون رفتیم...دخملی نازشون هانا کوچولو ماشالا خیلی خوشرو و خوش خنده بود برعکس شما که همه جا غریبیت می کنه و به زور می خندی.....البته نا گفته نمونه که خندههات برای خودمون هست و بعضی وقتا کلی بلند بلند می خندیییی
...خدا شما 2 تا دخمل نازو صحیح و سالم نگه داره....امین
خوب بریم سراغ عکسا:

این مدل جدید خوابیدنته:


اینم عکسای روز برفی:



آوا و هانا کوچولو:

شب یلدا:





در آستانه 6 ماهگی
