آوا جونم  آوا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

نی نی ناز من

قلب نی نی مثل گنجشک می زد....

1390/10/7 0:53
نویسنده : سمانه
524 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان خوبی گلکم؟

خیلی برات حرف دارم.....این هفته کلی هیجان انگیز بود...بزار از اول برات بگم

جمعه با بابایی رفتیم تهران....شب با خاله جون و پسر عمه عموهای بابایی رفتیم دربند....خیلی خوش گذشت...می دونم به شما هم حتما خوش گذشته چون مثل مامانی باید گردشی باشی

niniweblog.com

شنبه ساعت 2 وقت دکتر داشتیم کلی دلم می جوشید همش نگران قلب کوچولوت بودم ....

وقتی خانوم دکتر گفت بخوابم رو تخت وای نمی دونی مامانی چه حالی داشتم تازه خانوم دکتر گفت شاید اینجوری صدا قلب شنیده نشه و من نباید استرس بگیرم(هر چند که همون جوری من استرس داشتم)خلاصه دستگاهو گذاشت روشکمم  اول صدای هوا بود واییییییییییییییی یه دفعه صدای تاپ تاپ اومد ای جانم مثل گنجشک می زد....اشک تو چشام جمع شد به بابایی نگاه کردم حلقه اشکو تو چشم اونم دیدم.... وای لحظه عجیبی بود یعنی واقعا یه بچه داره توی وجودم شکل می گیرهniniweblog.com.....دیگه خانوم دکتر واسه تغذیه بهم گفت و من سعی خودمو می کنم که هرچی بهتر رشد کنی.....بعدشم واسم ازمایش غربالگری و سونوگرافی نوشت....رفتیم خونه وقتی زنگ زدیم ازمایشگاه واسه 5شنبه بهم وقت داد ولی ما سریع خودمونو رسوندیم  ازمایشگاه تا شاید زودتر وقت بگیریم اینجوری هم شد همون موقع ازمن خون گرفتن و ادرس واسه سونوگرافی دادن و گفتن تا شب بهشون برسونم.....جونم واست بگه عزیزم سونوگرافی اونقدر شلوغ بود که نگو....ما نفر یکی به اخر بودیم.....از ساعت 5:30 تا 9:30 نشستیم تا نوبتمون شد.....خانوم منشی یه نفر به من مونده بود گفت برم دستشویی و یه چیز شیرین بخورم و راه برم....حدود 30 دقیقه راه می رفتم کار خانوم قبلی خیلی طول کشید بلاخره نوبتم شد....وای چه خانوم دکتر ماهی....وقتی خوابیدم دستگاهو گذاشت رو شکمم....یه مانیتور بزرگ روبروم بود...ای جانم واسه اولین بار دیدمت....ای خدا یعنی این بچه منه.....یه موجود کوچیک که نصف بدنش سر بود....خانوم دکتر(مژگان زارع) گفت بچه خیلی خوبی داری چقدر تکون می خوره از طرف من به دنیا اومد ببوسشniniweblog.com....ای جانم مامانی که از الان معلومه شیطونی....خانوم دکتر گفت یه سرفه بزنم تا سرفه زدم برعکس شدی ....کلی خندم گرفت ....خانوم دکتر با دقت تمام همه چیو اندازه گرفت تا خدایی نکرده مشکلی نباشه.....همه چی نرمال بود....خیلی جالب بود همچی معلوم بود لب بالا لب پایین دست پا .....خدایا شکرت....نمی دونم چه جوری سپاس گذار باشم.....خلاصه لحظاتی بود که هیچ وقت تصور نمی کردم...خیلی شیرین و رویایی بود......

فردا صبح سونو رو بردیم ازمایشگاه و چون چهارشنبه اماده می شد و ما می خواستیم بریم شاهرود برگه تحویل و بردیم اداره خاله جون تا جوابو بگیره و ببره دکتر که ایشالا هیچ مشکلی نباشه.....

خلاصه بهترین لحظات تو زندگیم شکل گرفت و حالا دارم حس می کنم که هستی و دارم مامان می شم....یه مامان واقعی نه مامان خاله بازی......

دفعه دیگه که برم سونو جنسیتت معلوم می شه.....یه چیزی ته دلم می گه دخملی ولی هرچی باشی عاشقتممممممممممممممممممممممم

مواظب خودت باش عزیزم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

راحله
7 دی 90 8:34
اي ول مامان سمانه.همه چيز رديف قطعا" همينطوره.فكر كنم يه ني ني شيطون بشه.من كه خيلي دوستش دارم .

مرسی خاله جون....حسابی تو زحمت افتادی....مرسی....بوس از طرف نی نی

رادین
8 دی 90 13:55
واقعا بهتون تبریک میگم.


ممنون
غزال
10 دی 90 11:20
سلام سمانه جون.... خوبی... نی نی گلیت خوبه؟ منم دوشنبه میرم برای سونو و آز. دعا کن همه چی خوب پیش بره و نی نی هامون زود زود باین تو بغلمون صحیح و سالم انشاا....

سلام غزال جون...ایشالا شما هم میری سونو و خیالت راحت می شه....حتما نی نی شما هم حالش خوبه و بزرگ شده ....شاد باشی خانومی

اعظم
11 دی 90 14:09
سلام سمانه جون خوبي ني ني خوبه ايشالله كه خوب خوب باشه و مثل مامانش مهربون خودتو كه نمي بينم اينترنتي مي بينمت

به به سلام اعظم عزیز...خوبی؟مرسی دوست خوبم....اره والا همو اصلا نمی بینیم!!....راستی الهه چطوره؟روبراهه؟....مرسی که اینجا سرزدی بازم بیا....بوس

سعيده
13 دی 90 10:29
سلام سمانه جونم خيلي خوشحال شدم از خوندن اين مطلب . خيلي . اميدوارم همه چيز تا آخر به خوبي پيش بره مامان مهربون . خيلي مراقب خودت و نيني جونمون باش . بوس براي تو.

سلام سعیده جون...خوبی؟مرسی عزیزم....

ناهید مامان اروین
15 دی 90 22:55
از اینکه بهمون سر زدی ممنونم......
موفق باشی


ممنون از شما که اینجا اومدین....بازم بهمون سر بزنین خوشحال میشم....فکر کنم شما فامیل اعظم باشین خوشحالم از اشناییتون
نسیم و گل پسرا
16 دی 90 16:17
سلام سمانه جون
ممنونم
ببینم هنوزم دوقلو دوست داری؟؟

سلام مامان فداکار....دوقولو ته دلم دوست دارم(هرچند 1قول بیشتر نیست)ولی از خدا می خوام توان و صبر مامان هایی مثل شما و سعید رو داشته باشم و به خوبی از پس تربیت و نگه داریش بر بیام

رادین کوچولو
18 دی 90 12:25
خاله یه مدته ازتون بیخبریم به خصوص از تران به بعد بیشتر از خودتون بنویسید نگرانتون میشیم ها


چشم رادین جون....ممنون که به ما سر میزنی
ناهید مامان اروین
20 دی 90 16:46
سلام .
اره من فامیل اعظم میشم ....اولش نفهمیدم کدوم اعظم ولی از اونجایی که خبر الهه رو گرفتی فهمیدم...
لینکتون میکنم ...دوست داشتین منو هم لینک کنید


ممنون ناهید جون منم حتما لینک می کنم و خوشحال می شم به ما سر بزنی
ناهید مامان اروین
20 دی 90 16:46
من شمارو میشناسم؟؟؟؟؟شما منو میشناسین؟ ممنونم که به ما سر میزنی؟
الهه
12 بهمن 90 14:16
سلام سمانه جوون.
بابا پس جاي من خالي بود.
من تازه شروع كردم به نوشتن تا حالا كه حسابي درگير بودم خداروشكر از هفته 17 يدفعه همه چيز خوب شد

شما و ني ني چورين؟چه مامان مهربوني


سلامممم مامان الهه جون....خوشحالم که روبراه شدی ...ایشالا دیگه تا اخر اذیت نمیشی....ما هم خوبیم خداروشکر....مواظب خودت و نی نی نازمون باش