هفته هجدهم و کلی خبر
یه روز سرد و برفی
روز دوشنبه 90.11.17 توی یه عصر برفی و سرد رفتم سونوگرافی...
از اونجا شروع کنم که روز قبلش رفتم دکتر چشمت روز بد نبینه مامان جون از ساعت 4:30 نشستم تا 9 نوبتم شد....خیلی خسته کننده بود ولی به امید گوش کردن به صدای قلب کوچولوت زمان زود گذشت....طفلی مامان بزرگ جون هم با ما بود ....خلاصه بلاخره نوبت ما شد و خانوم ماما اول فشارمو گرفت بعد وزنم کرد اخرم خوابیدم که صدای قلبتو بشنویم....حالا خانوم ماما هرچی می گشت مگه پیدا می شدی....هی شیطونی می کردی و از اینور به اونور می رفتی
....ای جانم از همین الان شیطونی ... دیگه داشتم نا امید می شدم که خانوم ماما یه طرف شکممو نگه داشت با دست تا تونست شما رو طرف دیگه دستگیر کنه
....الهی فدای اون تالاب تولوب کردن قلبت
....خیلی دوست دارم این لحظه طولانی تر باشه...به نظرم این قشنگترین و دلنشین ترین صداست..... مامان بزرگ که گفت این صدای قلب یه پسره که اینقدر تند تند می زنه
چون تا اون روز حس می کرد که دختر باشی مامان جون....بعد از ماما رفتیم پیش دکتر... ازمایشات که خدارو شکر همه چی نرمال بود واسم سونو نوشت که قرار شد فرداش انجام بدم....
خونه که رسیدم از خستگی داشتم می مردم...از صبح کارا خونه تکونی انجام می دادم
بعدشم دکتر طولانی...شام خوردم خوابیدم
فردا صبح برف می اومد و خیلی هم سرد بود
این شد که مامان بزرگ رفت نوبت سونو گرفت....عصر رفتم سونو وای دل تو دلم نبود چون امروز اول از همه سلامتی شما مشخص میشد بعدشم جنسیت....اول از همه سلامتیت واسم مهم بود خیلی هم مهم ...
رفتم داخل این بار خیلی مشخص نمی شدی فقط چند بار تکونای دستای کوچولوتو دیدم...ایییییییییی فدات بشم عزیزم.....همه چیز نرمال بود خداروشکر هزار بار شکر
....
از اقاهه پرسیدم بچه ام جنسیتش چیه؟گفت.......دختر![]()
وایییییییی از خوشحالی داشتم بال در می آوردم.....همیشه دختر دوست داشتم ولی بازم می گفتم سالم باشه....حالا هم سالمه هم یه دختر مامان.....فداش بشم مامانی
خبر دخمل بودنتو با یه شاخه گل رز صورتی و یه کیک به بابایی دادم
.....
این بود که امروز شد خاطره ای
.gif)
توی یه روز سرد و برفی تو شدی گرمای زندگیمون.gif)
.......
ایشالا که صحیح و سالم باشی ملوسکم ....بگم که از الان عاشقتم و بی صبرم که زودتر ببینمت....بوسسسسسسسسسسسسسس.gif)


هفته هجدهم و کلی خبر
