مروارید سفید آوا جونم
دخمل ناز مامان
عسل خانوم من
نیش زدن دندونت مبارک
اوای نازم باورم نمیشه که داری بزرگ میشی....عصر 27 دی ماه 1391 خونه مامان عطی بودیم که تق تق صدای دندونت اومد....باورم نمیشد...اینو مامان عطی کشف کرد وقتی بهت داشت آب لیمو شیرین می داد که قاشق خورد روی دندونت....فدای اون دندون خرگوشیت....همون موقع به همه خبر دادم...خودتم انگار می فهمیدی یه اتفاقی افتاده و ذوق می کردی...2 روز بعد هم مامان بابایی برات آش دندونی پخت و برای همه فامیل بردیم...باید از خاله سعیده جون هم تشکر کنم که از ابتکارش استفاده کردم(ایشالا که همیشه خودش و پسرای نازش و بابا پیام شاد در کنار هم باشن
) و یه متن قشنگ روی سطلای آش چسبوندم و این جوری به همه گفتم آوای ما دندون دار شد هوراااااااااااااااااا........
از این خبر خوب که بگذریم از مریضی بگم که افتاده تو خونه ما.....هفته پیش خاله راحله جون اومده بود برای شله زرد خونه مامان عزیز....بابایی هم رفت مشهد واین جوری بود که ما رونه خونه مامان عطی شدیم...با این که خیلی خوش گذشت ولی من سخت مریض شدم....خدا رو شکر اونجا بودیم و همه حسابی مراقبت بودن...به شما هم کلی خوش می گذشت ....بابایی هم از مشهد که اومد مریض شد...خلاصه با تموم مراقبت هایی که از شما کردیم بازم از این مریضی بی نصیب نموندی و مرتب عطسه میزدی و ابریزش بینی داشتی....یکمی هم تب داشتی...تازه سرفه هاتم شروع شده....مامانی میگه شاید به خاطره دندونات باشه ولی من فکر می کنم از ما گرفتی کوچولوی من....پنجشنبه که بردیمت دکتر گفت باید بینیت شستشو بشه و بهتر سرما خوردگی نخوری تا اینکه دوشنبه خونه مامان عطی بودیم که از صبح بی نهایت نا آروم بودی و دوباره بردیمت دکتر که گفت گوش چپت ملتهب شده و باید 10 روز آنتیوبیتیک مصرف کنی تا خوب بشی....فدای تو بشم که چقدر درد کشیدی.... امسال خیلی هوا الوده هست همه جا مریضی زیاده نه این که بارون وبرف نیومده!!!.... برات دعا می کنم زودی خوب بشی عزیزم.....
![]()
این روزا کلی سخنرانی می کنی و دَ دَ و بابا می گی ...روزا با اسباب بازی هات مشغول بازی میشی و کلا با نخ و مارک اسباب بازیهات بیشتر حال می کنی!!!....
هفته پیش 26 دی تولد بابایی هم بود و امسال به خاطره مریض بودنمون تولد رو خونه مامان بابایی گرفتیم....خیلی خوب بود و شما این بار کمتر به آدما غریبی کردی و کلی خوش اخلاق بودی....قلبون تو بشه مامانییییی

این روزا صبح ها مثل قبل حریره بادوم ...ظهر سوپ و برنج(که برنج یا با کدو یا سبزی مثل شوید درست میشه)...شب هم سوپ می خوری...این وسطا هم میوه سیب و لیمو شیرین می خوری....از هفته دیگه هم شیر به فرنیت اضافه میشه هم زرده تخم مرغ و اب هویج برات آماده می کنم ایشالا.....امیدوارم خوب وزن بگیری و صحیح و سالم باشی دخترکم....3روز دیگه 7 ماهت پر میشه و وارده 8 ماهگیت میشی عزیزم....
من و باباییی خیلی دوست داریم و هروز خدا رو شکر می کنیم که دختر سالم ومهربونی مثل تو داریم....بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

چندتا عکس در ادامه:
آوا و دوستش همایون: 
آوا در آشپزخانه:

آوا مشغول خوردن شصت پا:

آوای مریض :
اینم عکس کارت دندونی آوا(ابتکار خاله سعیده جون):



مروارید سفید آوا جونم
