آوا جونم  آوا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

نی نی ناز من

8ماهگی آوا جونم

1391/12/7 18:39
نویسنده : سمانه
739 بازدید
اشتراک گذاری

سلام غنچه ناز مامان ...8 ماهگیت مبارک

خیلی روزا داره زود میگذره...سال 91 هم داره تموم میشه...سالی که واسه ما پر از خاطره بود...وجود نازنین تو شکل گرفت و با قدمای کوچولوت زندگی مارو گرم تر کردی...

پرنسس مامان این روزا بسیار از قبل شیطون تر شدی...یه لحظه نمیشه تنهات گذاشت...از هنرای جدیدت بگم که چهاردست و پا میری و با سرعتی زیاد خودتو به لب تاب می رسونی...کلی هم ذوق زده میشی از کارت....عاشق ریشه های فرش هستی و با یه چشم به هم زدن دهتنو به اونا می رسونی....دنبال اونایی که خیلی دوسشون داری گریه می کنی و اگه در نزدیکیت نشسته باشن خودتو آویزونشون می کنی....اگه رای مبارک باشه دست دسی هم می کنی....تازگی ها هم موش میشی و قیافت واقعا خوردنی میشه.... عاشق حمام و آب بازی هستی و تا بهت می گم آوا جونم بریم حموم آب بازی چشمات گرد میشه و به در حموم نگاه می کنی....چیزایی که اسماشونو می دونی بهت بگم نگاه می کنی ....از فضولی و جنب و جوش هم که نگو....این روزا باید خیلی مراقبت باشم چون همش به زمین و هوا می خوری و شبا که بیدار میشی روی تختت بر میگردی و آویزون میشی و مارو نگاه می کنی....خیلی قیافت خنده دار میشه ...برات سی دی مخصوص کودک گرفتیم ولی کو علاقه !!! اونوقت برای آگهی های جم تیوی هر جای خونه باشی سرک می کشی تا ببینی! آخه اینا به چه دردت می خوره مادر جان!!!!

دیروز برای وزن کردنت رفتیم درمانگاه ...وزنت بد نبود با توجه به مریضی که ماه پیش داشتی و کلی وزن کم کردی و دندون درآوردنات خوب بود خدا روشکر....

راستی الان 2 تا دندون پایین داری خرگوش خانوم....اگه از چیزی لجت بگیره گاز میگیری به شدت...

از غذا خوردنت بگم که یه تیم باید آماده باشه تا یه سوپ یا فرنی بخوری....فقط برنج و نون و ماکارونی رو به راحتی می خوری ....ولی دیگه چاره ای نیست با هر فیلم و دلقک بازی هم شده بهت میدم غذاتو تا جون بگیری مادر.....

ماه بهمن 5 تا تولد داشتیم(مامان و بابا بابا جواد...عمو و دایی و پسر عموی بابا ) که خدا رو شکر شما بچه خوبی بودی ...دیگه از جمعیت نمی ترسی و گریه نمی کنی بلکه تنها بودنو دوست نداری و دوست داری بری بیرون خونه....

راستی اوایل بهمن یه سفر یه هفته ای به تهران هم داشتیم با بابا جواد مامان عطی و دایی امیررضا...خیلی تنوع خوبی بود... ولی متاسفانه هوا سرد بود و شما رو کمتر بیرون آوردیم  چندباری هم که رفتیم بیرون با کالسکه رفتیم و شما وروجک خانوم تا جایی که توان داشتی بیدار می موندی و نگاه می کردی...برای حساسیت پوستت هم دکتر رفتیم که خدا رو شکر خیلی بهتر شد....ولی باید بگم امان از بد ماشین بودنت مادر جان که طی مسیر مارو کشتی ...نه می خوابیدی نه میشستی ....اگه مامانی نبود که واقعا نمی دونستم باید چی کار کنم با شما!!!!

خوب الان که دارم این مطلب رو مینویسم شما به من اویزون شدی و غر میزنی و در مرحله گاز گرفتن هستی......

بوسسسسسس دختر شیرینممممم......خدایا شکرت به خاطر نعمتی که به ما دادی

عکسا در ادامه:(البته باید بگم عکسای زیادی گرفته شده ولی به علت پر جنب و چوش بودن شما دخملی تار شده!!!!)

 

آوا وقتی غذا می خوره

تولد عمو

تولد پسر عموی بابایی

وقتی بابا یزرگ آوا رو بالا می بره

چهار دست و پای اوا

آوا مشغول بازی با گلی خانوم

بدون شرح

دندون موشی های اوا

وقتی اوا خواب بود

وقتی اوا گونه هاش قرمز بود

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مامان سهند و سپهر
9 اسفند 91 9:41
سلام سلام . ای جیگر خاله . خیلی نانازی و ملوس شدی هزار ماشالا. قربونت بشم من. خیلی عکسهاش خوشگله.خیلی ناز شده سمانه جونم خدا براتون ببخشه . اسفند دود کن براش. کاراشم دقیق خوندم خیلی با نمکه . تازه دیگه داره کارای سختت شروع میشه همش باید بدویی دنبالش . ده بار عکسای نازشو نگاه کردم بوس برای آوای نازم
مامان سهند و سپهر
9 اسفند 91 9:43
راستی سهند و سپهرم همینجورن فقط بعضی شو ها و تبلیغات رو دوست دارن نگاه کنن شیطونکا. بچه های امروزین دیگه
نسیم و گل پسرا
9 اسفند 91 16:15
سلام سمانه جووون چه نانازی شده برا خودش آوا خانوم خدا نگهدارش باشه
نرگس
10 اسفند 91 13:05
واییییییییییی عزیزم یک ماچ آبدار از طرف من ...... ماشاالله هزار ماشالله ........اسفند یادت نره مامان سمانه عزیزم انشاالله فرصت شه حضوری درخدمتتون باشیم و ببینیمتون. دلم میخواد یک روزی همه بچه های کلوپو ببینم با بچه هاشونننننن
نرگس
10 اسفند 91 13:06
مبارک باشه هشت ماهگی آوا جونممممممممممممم
مامان ستیانفس
10 اسفند 91 23:24
عزییییییییییییــــــــــــــــــــــــــــتزم کجا بودی دلمون تنگید واسه تو و آواجونی ماشالله خانمی شده واسه خودش آوا جونم همه عکسای نازو خوشگلتو دیدم خاله جون میبوسمت هزار تا
آتنا مامان آرنیکا
13 اسفند 91 9:50
ماشالا وا خانومی گل .
ناهید مامان اروین و ارشین
17 اسفند 91 14:48
8 ماهگیت مبارک عزیزم
مامان سهند و سپهر
17 اسفند 91 20:28
قلبون اين دخمل گلي بشم من . چند بار تا حالا ديدم عكساي خوشملشو.
سلام
19 اسفند 91 13:10
ايشالا هميشه باهم شاد باشيد به اميد روزي كه اوا جان خودش بيادو وبلاگشو اپ ديت كنه