آخرین پست سال 91
گل مامان عسل مامان فدای اون صحبت کردنات فدای اون جیغ زدنات ....روز به روز داری شیرینتر و خوردنی تر میشی...
سال 91 هم داره تموم میشه با تموم شیرینی هاش و تلخی هاش....این سال برام خاطره انگیزترین سال بوده ...خدا به من نعمت رو تموم کرد...دختری بهم داد سالم ....زندگیمون رنگش عوض شد....دیگه شدیم یه خونواده 3 نفره....خدایا شکرت به خاطره داده ها و نداده هات....
از اینا که بگذریم من و آوایی 3 روزه که تنها شدیم ...بابا جواد همراه خونواده بابایی و یه سری از دوستان به سفره مکه رفتن....به ما هم کلی اصرار کردن که بریم ولی من می دونستم که شما اونجا اذیت می شی و این شد که قید این سفرو زدم و رونه خونه مامان عطی اینا شدیم.... این جا هم که به شما کلی خوش می گذره و از شیطونی و فضولی هم که نگو...........
این روزا با صدای بلند حرف می زنی و وقتی می بینی همه با هم حرف می زنن و به تو توجهی نمیشه با صدای بلند داد می زنی که منم هستم!!!
مامان عطی با شما حسابی تمرین نانای می کنه و می بینم استعدادت تو این زمینه خوبه و پیشرفت چشم گیری داشتی و به هر صدایی دستات تکون می خوره تا جایی که نصفه شب که واسه شیر پا میشی دستاتو تکون میدی ...
باسرعت برق چهار دست و پا میری و همش می خوای روی پات بایستی و به تموم مبل و صندلی هایی که می بینی آویزون میشی و این خیلی خطرناکه و باید چهار چشمی مواظبت باشیم.....
چند روز دیگه بیشتر به پایان سال نمونده ...امسال اولین عیدت هست که در کنارمون هستی البته جای بابا جواد حسابی خالیهههه و ما دلمون تنگ میشه براش....بابایی تا 6 عید بر میگرده و بقیه عید و می تونیم در کنار هم باشیم ایشالااااا.....
دخترکم برات بهترین ها رو آرزو دارمممممم.......
چند تا عکس در ادامه:
آوا در چمدون بابایی(یه هفته ای این چمدون وسیله سرگرمی خوبی برات شده بود)

آوا در حموم خونه مامانی(کلا عاشق آب بازی هستی):

اولین باری که اوا شکوفه دید:


آوا سوار بر درخت شمشاد:



آخرین پست سال 91
