آوا جونم  آوا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

نی نی ناز من

آخرین پست سال 91

1391/12/26 1:11
نویسنده : سمانه
928 بازدید
اشتراک گذاری

گل مامان عسل مامان فدای اون صحبت کردنات فدای اون جیغ زدنات ....روز به روز داری شیرینتر و خوردنی تر میشی...

سال 91 هم داره تموم میشه با تموم شیرینی هاش و تلخی هاش....این سال برام خاطره انگیزترین سال بوده ...خدا به من نعمت رو تموم کرد...دختری بهم داد سالم ....زندگیمون رنگش عوض شد....دیگه شدیم یه خونواده 3 نفره....خدایا شکرت به خاطره داده ها و نداده هات....

از اینا که بگذریم من و آوایی  3 روزه که تنها شدیم ...بابا جواد همراه خونواده بابایی و یه سری از دوستان به سفره مکه رفتن....به ما هم کلی اصرار کردن که بریم ولی من می دونستم که شما اونجا اذیت می شی و این شد که قید این سفرو زدم و رونه خونه مامان عطی اینا شدیم.... این جا هم که به شما کلی خوش می گذره و از شیطونی و فضولی هم که نگو...........

این روزا با صدای بلند حرف می زنی و وقتی می بینی همه با هم حرف می زنن و به تو توجهی نمیشه با صدای بلند داد می زنی که منم هستم!!!

مامان عطی با شما حسابی تمرین نانای می کنه و می بینم استعدادت تو این زمینه خوبه و پیشرفت چشم گیری داشتی و به هر صدایی دستات تکون می خوره تا جایی که نصفه شب که واسه شیر پا میشی دستاتو تکون میدی ...

باسرعت برق چهار دست و پا میری و همش می خوای روی پات بایستی و به تموم مبل و صندلی هایی که می بینی آویزون میشی و این خیلی خطرناکه و باید چهار چشمی مواظبت باشیم.....

چند روز دیگه بیشتر به پایان سال نمونده ...امسال اولین عیدت هست که در کنارمون هستی البته جای بابا جواد حسابی خالیهههه و ما دلمون تنگ میشه براش....بابایی تا 6 عید بر میگرده و بقیه عید و می تونیم در کنار هم باشیم ایشالااااا.....

دخترکم برات بهترین ها رو آرزو دارمممممم.......

چند تا عکس در ادامه:

 

آوا در چمدون بابایی(یه هفته ای این چمدون وسیله سرگرمی خوبی برات شده بود)

آوا در حموم خونه مامانی(کلا عاشق آب بازی هستی):

اولین باری که اوا شکوفه دید:

آوا سوار بر درخت شمشاد:

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

غزل
26 اسفند 91 17:19
سلام توی نی نی سایت پیغام گذاشته بودید برای شکلک نورورزی ( ماله سال 91 بود)و من چون اونجا عضو نیستم اومدم اینجا بهتون بگم البته شاید تا الان شکلک پیدا کرده باشید ولی آدرس وبلاگ شکلک واسه عید اینه http://sheklak.niniweblog.com/post9.php
سعیده(سار)
26 اسفند 91 19:17
سمانه جونم ماشالله چقدر آوا بزرگ شده خدا حفظش کنه دلم برات تنگ شده بود دیگه بهمون سر نمیزنی؟ ایشالله سال 92 هم برات پر از شادی و برکت باشه
الهه مامان هانا
27 اسفند 91 10:32
چه بانمك شده بلا. هانام اولين بار كه شكوفه ديد كلي تعجب كرد مثل بقيه چيزاي جديد يواشكي بهشون دست ميزد. خاله مصي هم كلي بدقوله برا عكس گرفتن. جاي بابايي هم خالي نباشه. سال نو تون مبارك.
نرگس
28 اسفند 91 10:50
سلااااااااام خوبي عزيزم ماشاالله هزار ماشالله به اين آوا خانم. عزيزم جاشون خالي نباشه. انشاالله كه سال خوب و پر بركتي داشته باشين . بوس براي آوا جون و مامانش
مامان ستیانفس
5 فروردین 92 15:51
خوشگلم عکسات خیلی نازهستن چقدر بانمک شدی خاله جون
مامان ستیانفس
5 فروردین 92 15:52
_____ (¯ `•✦.•´¯) _____ (_.•´/|\`•._) _______ (_.:._)__(¯`:´¯) __(¯`:´¯)__¶__(¯ `•.✦.•´¯) (¯ `•İ✦.•´¯)¶__(_.•´/|\`•._) (_.•´/|\`•._)¶____(_.:._)_¶ __(_.:._)__ ¶_______¶__¶¶ ____¶_____¶______¶__¶¶ ¶¶ _____¶__(¯`:´¯)__¶_¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ______(¯ `C.✦.•´¯)_¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶ ______(_.•´/|\`•._)¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶ _______¶(_.:._)_¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶ ¶_______¶__¶__¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶______¶_¶_¶¶¶¶(¯`:´¯)¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶(¯`:´¯)¶ _¶(¯ `•K✦.•´¯)¶¶¶ ¶¶¶(¯ `Y.✦.•´¯ )¶ (_.•´/|\`•._)¶ ¶¶¶(_.•´/|\`•._) ¶¶ _ (_.:._)¶¶ ¶¶¶¶¶¶(_.:._)¶¶¶_ ¶¶¶¶ ¶¶¶ __¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶(¯`:´¯) ¶¶ ¶¶¶ ______¶¶¶¶¶(¯ `•.✦.•´¯)¶¶ ¶¶¶ ____¶¶¶¶ ¶¶ (_.•´/|\`•._)¶¶¶ ¶¶¶ ___¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ¶ (_.:._)¶__¶¶¶ ¶¶ ___¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶_¶¶¶ ¶¶¶___¶¶ ¶¶ _¶¶¶¶ ¶¶¶¶___¶¶¶ ¶¶¶¶____¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶____ ¶¶¶ ¶¶¶¶_____¶ ---------¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶--------- سال نومبارک عزیزم
مامان سهند و سپهر
5 فروردین 92 23:20
سلام سمانه جونم . فکر کنم از فردا دیگه حسابی سرت شلوغ شه . انگار فرصت نمیشه تو و آوای عزیزمو ببینم . ما تا جمعه بیشتر نیستیم اینجا . قربون خشگلیای دخمل گلمون بشم. ایشالا بابا جواد هم صحیح و سالم برگرده کنارتون.
مامان سهند و سپهر
8 فروردین 92 17:42
سلام ما فردا داریم میریم مامانی ببوس آوای گلم رو . ایشالا در کنار خانواده مهربونت لحظات قشنگی رو داشته باشی خیلی دوست داشتم میدیدمتون . ولی حیف شد ایشالا شما بیایین گرگان و همدیگه رو ببینیم. می بوسمت از دور
مامان سهند و سپهر
11 فروردین 92 8:01
آخی سمانه جونم آوا چی شدش؟‌سرماخورده ؟ حالا بهتره دخملمون ؟‌ آره حیف شد کاش میومدین پیشمون همدیگه رو میدیدیم. منم که خیلی خیلی برام مشکل بود با این دو تا وروجک جایی رفتن .باید یه ذره دیگه بزرگ شن بعد.در کل خیلی دوست داشتم تو و آوای نازم رو ببینم. بوس برای هر دوتون
مامان سهند و سپهر
17 فروردین 92 9:10
سلام سمانه جونم.خوبی؟ ای وای چی شدش دخملمون ؟ حتما ویروس سرماخوردگی گرفته آره ؟ دیر خوب میشه یک کم . نگران نباش فقط مراقبش باش حسابی. الهی بگردم . حالا بهت زنگ میزنم عزیزم. سهند و سپهرم بعد از این واکسنه تا سه روز هیچی نمیخوردن ولی حالا بهتر شدن خدارو شکر.
اعظم
17 فروردین 92 10:43
سلام سمانه جونم سال نو مبارک باشه آوا جون چطوره گلم ایشالله هرچه زودتر خوب بشه ایشالله سال بسیار خوب و پربرکتی برای شما و خانواده باشه عزیزم