آوا جونم  آوا جونم ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

نی نی ناز من

مروارید سفید آوا جونم

دخمل ناز مامان عسل خانوم من نیش زدن دندونت مبارک اوای نازم باورم نمیشه که داری بزرگ میشی....عصر 27 دی ماه 1391 خونه مامان عطی بودیم که تق تق صدای دندونت اومد....باورم نمیشد...اینو مامان عطی کشف کرد وقتی بهت داشت آب لیمو شیرین می داد که قاشق خورد روی دندونت....فدای اون دندون خرگوشیت....همون موقع به همه خبر دادم...خودتم انگار می فهمیدی یه اتفاقی افتاده و ذوق می کردی...2 روز بعد هم مامان بابایی برات آش دندونی پخت و برای همه فامیل بردیم...باید از خاله سعیده جون هم تشکر کنم که از ابتکارش استفاده کردم(ایشالا که همیشه خودش و پسرای نازش و بابا پیام شاد در کنار هم باشن ) و یه متن قشنگ روی سطلای آش چسبوندم و این جوری به همه گفتم آوای ما دند...
3 بهمن 1391

نیم سالگیت مبارک

دختر نازم فرشته کوچولوی من آوای خوش زندگیم نیم سالگیت مبارک چقدر زود داری بزرگ میشی ..درست 2 شب مونده به 6 ماهگیت گفتی دَدَ......  با با....چقدر ذوق کردم من...خودتم خوشت اومده بود و تند تند پشت سر هم می گفتی آخرش نفس کم میاوردی و لبات فقط تکون می خورد.. دیروز واکسن 6 ماهگیتو زدیم کلی گریه کردی و دل منو کباب کردی...خدا رو شکر الان حالت بهتر و الان که دارم برات می نویسم کنارم غلت زدی و داری به کامپیوتر نگاه می کنی و برات آهنگ گذاشتم و کلی ذوق میکنی... این روزا یکم می شینی و در کل دوست داری بایستی...قروبون این دست و پا های کوچولوتتتتتت.... شب 6 ماهگیت برات تفلد گرفتیم اینم عکساش:   ...
7 دی 1391

در آستانه 6 ماهگی

سلام پرنسس مامان دختر نازم تموم زندگی من نفسات این روزا بهم امید زندگی میده....لبخندات و نگاهات تموم قلبمو پر از عشق می کنه...عاشق صحبت کردنتم...تازگی ها صداهای جدید در می یاری...تموم تلاشتو می کنی بگی پوف....الکی هم سرفه می زنی...این روزا پشت هم غلت می زنی و کلی ذوق می کنی....بعضی وقتا هم گیر می گیری و کلی جیغ می زنی تا نجاتت بدم...همش می خوای پیشت باشم با هات حرف بزنم بازی کنم ...خیلی شیطونی مامان جون....عاشق سفره هم هستی اگه راه بیفتی فکر نکنم چیزی رو سالم بزاری..... برات صبح ها فرنی درست می کنم البته بدون شیر...دکتر گفته زوده شیر بریزم....فرنی رو زیاد دوست نداری ولی با این حال با هر کلکی هست بهت میدم بخوری...عصرها هم بهت س...
2 دی 1391

آوای خانوم 5 ماهه شد

آوای ناز گل ما 5 ماهه شد سلام مامان جون ...فدای تو بشم که روز به روز داری بزرگتر میشی....وای اصلا باورم نمیشه انگار همین دیروز بود که از بیمارستان اومدیم خونه...چه روزایی بود با تموم سختی هاش دوسشون دارم... ماه پیش نتونستم برات چیزی بنویسم...ماشالا اینقدر شیطونی که مجال نمیدی من کاری به جز کارای شما انجام بدم....ماه پیش واکسن 4 ماهگیتو زدیم...اینبار دردت بیشتر بود تا 2 روز پات درد می کرد و نا اروم بودی...ولی خدا رو شکر روبراه شدی....ماه آبان هم تموم شد...ماهی که برام یاد اور کلی خاطره و سالگرد...مهمترین اون سالگرد عقد من و بابایی 24 آبان هست....امسال اولین سال 3 نفریمون بود که با هم رفتیم یه شام 3 نفره بیرون خوردیم کلی خوش گذشت....
6 آذر 1391

آوا کوچولوی ما 3 ماهه شد

3 ماه از زندگی این فرشته کوچولو می گذره و هروز داره بزرگتر و بامزه تر می شه... خنده هات داره معنی دار میشه ...قشنگترین خنده شما وقتی هست که از خواب صبح بلند میشی...وقتی بهت صبح بخیر میگم از ته دل لبخند میزنی و چشمات برق میزنه....دیگه ورجه ورجه هات شروع میشه.... صبح ها بعد از ورزش دادنت عوضت می کنم ومیریم توی حال ...برات خاکشیر و بارهنگ درست می کنم...کلی ذوق می کنی برای خوردن....دیگه قشنگ می فهمی وقتی ظرف و به دستم میبینی و وقتی پیشبندو برات می بندم از ذوق کلی بال بال میزنی....بعد از اون تنهات میزارم پیش اسباب بازی هات و تشک بازیت و میرم دنبال کارام ...از تنهایی خسته میشی و دوست داری پیشت باشم و باهات حرف بزنم ولی باید کارامو انجام بدم وگ...
6 مهر 1391

آوا کوچولوی مامان 2 ماهه شد

آوای مامان روز به روز داره بزرگتر میشه و هروز شیرینتر و بامزه تر ....هروز صبح که چشم باز می کنم و خنده های نازشو میبینم دلم از شادی پر میشه و خدا رو به خاطره دادن این فرشته کوچولو شکر می کنم... خیلی دختر شیرینی هستی و خیلی هم شیطون....همش دوست داری با شما حرف بزنیم و یا شما رو بغل کنیم....ولی من سعی می کنم کمتر بغلت کنم ولی بابایت همیشه نجاتت میده از رو زمین موندن....تازگی ها از خودت صدا در مییاری و کلی هم میخندی....از شلوغی اصلا خوشت نمی یاد.... عاشق شیر خوردناتم....وقتی داری شیر میخوری و میخندی سینه از دهنت می افته و شما سریع از ترس اینکه تموم نشه اونو با دست فشار میدی تو دهنت...نصف شبا که با بی حالی و چشمای خوابالو دنبال شیر هستی...
6 شهريور 1391

یک ماهگی آوا

آوا کوچولوی ما یه ماهه شد ....با تمومه سختی هاش یه ماه گذشت....روز به روز شیرینتر میشه.... خیلیییییییییییییی دوسش دارم.....امیدوارم مامان خوبی باشم براش و بتونم هرچی زودتر از عهده کاراش بر بیام....مامانی من عاشق ام ام کردناتم وقتی که شیر می خوای....دوست دارم گلممم بوسسسسسسسسس ...
9 مرداد 1391